عباس(ع)...

شجاعت اين نوجوان را در جنگ صفين در تاريخ ثبت كرده اند 

 گويند: در يكى از روزهاى نبرد صفين نوجوانى از سپاه على(عليه السلام) بيرون امد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه هاى شجاعت، هيبت و قدرت هويدا بود از سپاه شام كسى جرأت نكرد به ميدان بيايد معاويه يكى از مردان سپاه خود به نام ابى شقاء كه دلاورى نام آور بود را گفت به جنگ اين جوان برو، وى گفت: اى امير شأن من بالاتر از آن است كه به جنگ وى بروم بلكه من هفت پسر دارم و يكى از آنها را مى فرستم تا او را از پاى درآورد وى يكى از پسرانش را فرستاد كه از پاى درآمد پسر بعدى اش را فرستاد كه او هم به سرنوشت برادر قبل دچار شد تا اين كه هر هفت پسر در نبرد با او كشته شدند و در اين هنگام پدر خود به ميدان كارزار آمد و پس از رد و بدل شدن ضرباتى چند   ابى شقاء نيز بمانند فرزندانش به هلاكت رسيد كه اين موجب تعجب حاضران شد   حضرت على(عليه السلام) وى را فرا خواند و نقاب از چهره اش برداشت و پيشانى اش را بوسيد و در اين هنگام همگان ديدند كه اين نوچوان عباس بن على قمر بنى هاشم است.

محمّد(ص)...

ابلیس به آسمانها بالا مى‏رفت و چون حضرت عیسى‏«ع‏»بدنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى‏رفت،و هنگامیکه رسولخدا«ص‏»بدنیا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ممنوع شد،و شیاطین بوسیله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏گردیدند،و قریش که چنان دیدند گفتند:

قیامتى که اهل کتاب مى‏گفتند بر پا شده!

عمرو بن امیه که از همه مردم آنزمان به علم کهانت وستاره شناسى داناتر بود بدانها گفت:بنگرید اگر آن ستارگانى‏است که مردم بوسیله آنها راهنمائى مى‏شوند و تابستان و زمستان‏از روى آن معلوم گردد پس بدانید که قیامت‏بر پا شده و مقدمه‏نابودى هر چیز است و اگر غیر از آنها است امر تازه‏اى اتفاق‏افتاده.

و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هیچ بتى درآنروز بر سر پا نبود،و ایوان کسرى در آن شب شکست‏خورد وچهارده کنگره آن فرو ریخت.و دریاچه ساوه خشک شد.ووادى سماوه پر از آب شد.

آتشکده‏هاى فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید.

و مؤبدان فارس در خواب دیدند شترانى سخت اسبان عربى‏را یدک مى‏کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد آنها پراکنده‏شدند،و طاق کسرى از وسط شکست‏خورد و رود دجله در آن‏وارد شد.

و در آن شب نورى از سمت‏حجاز بر آمد و همچنان بسمت‏مشرق رفت تا بدانجا رسید،فرداى آن شب تخت هر پادشاهى‏سرنگون گردید و خود آنها گنگ گشتند که در آنروز سخن‏نمى‏گفتند.

دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گردید،وهر کاهنى که بود از تماس با همزاد شیطانى خود ممنوع گردید ومیان آنها جدائى افتاد.

آمنه گفت:بخدا فرزندم که بر زمین قرار گرفت دستهاى‏خود را بر زمین گذارد و سر بسوى آسمان بلند کرد و بدان‏نگریست،و نورى از من تابش کرد و در آن نور شنیدم گوینده‏اى‏مى‏گفت:تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار.

آنگاه او را بنزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏بود به عبد المطلب گزارش دادند،عبد المطلب او را در دامن‏گذارده گفت:

الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطیب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما

ستایش خدائى را که بمن عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبورا که در گهواره بر همه پسران آقا است.

آنگاه او را به ارکان کعبه تعویذ کرد.  و در باره او اشعارى‏سرود.

و ابلیس در آن شب یاران خود را فریاد زد(و آنها را بیارى‏طلبید)و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:       اى سرور چه چیزتو را بهراس و وحشت افکنده؟ گفت: واى بر شما از سر شب تابحال اوضاع آسمان و زمین را دگرگون مى‏بینم و بطور قطع درروى زمین اتفاق تازه و بزرگى رخ داده که از زمان 

ولادت عیسى‏بن مریم تاکنون سابقه نداشته،اینک بگردید و به بینید این اتفاق‏چیست؟

آنها پراکنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند:ما که تازه‏اى‏ندیدیم.

ابلیس گفت: این کار شخص من است آنگاه در دنیابجستجو پرداخت تا به حرم-مکه-رسید،و مشاهده کرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته‏اند،خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند،بسمت غار حرى رفت و چون‏گنجشکى گردید و خواست در آید که جبرئیل بر او نهیب زد:

-برو اى دور شده از رحمت‏حق! ابلیس گفت: اى جبرئیل‏از تو سؤالى دارم؟

گفت:  بگو، پرسید: از دیشب تاکنون چه تازه‏اى در زمین رخ‏داده؟

پاسخداد: محمد-صلى الله علیه و آله-بدنیا آمده.

شیطان پرسید: مرا در او بهره‏اى هست؟  گفت: نه.

پرسید: در امت او چطور؟

گفت:  آرى. ابلیس که این سخن را شنید  گفت:  خوشنود وراضیم.

امام رضا(ع)...

حضرت ایت الله مروارید میفرماید:

حاج شیخ حسنعلی تهرانی در حرم امام رضا علیه السلام مشغول زیارت بود به

او خبر میاورند که برادرت(حاج میرزای حسینعلی که در دربار ناصر الدین شاه بوده

و تمام لباسهای شاه زیر نظر او دوخته میشد) درگذشت ،

ایشان شدیدا گریه میکنند و به حضرت رضا علیه السلام عرض مینماید:برادر من در

دربار بوده و طبعا حقوق و مظالم زیادی به گردنش خواهد بود از شما میخواهم

در حق او شفاعت فرمایید .

جنازه او را با تشریفات خاصی از تهران به قم میبرند و بعد از طواف در

بقعه های حرم حضرت معصومه علیه السلام به خاک میسپارند.

همان شب یکی از علمای بزرگ در عالم خواب میبیند که جنازه را از تهران

به طرف قم تشییع میکنند ولی مامورین عذاب نیز دنبال تابوت میروند و در مسیر

او را به انواع عذابها عذاب میدهند ، هنگامی که جنازه به صحن مطهر میرسد

مامورین عذاب جلوی درب صحن مطهر میایستند و به احترام کریمه اهل بیت

وارد صحن نمیشوند.

درآن هنگام بانویی از حرم مطهر خارج میشود و به فرشته های عذاب میفرماید

برادر ایشان از برادرم امام رضا تقاضای شفاعت نموده و برادرم در حق ایشان

شفاعت نموده است ، شما برگردید و با او کاری نداشته باشید و فرشتگان اطاعت

نموده و باز گشتند.


کریمه اهل بیت_صفحه 304


اربعین...

عن النبی(ص) قال: ... «وَ هِی أطْهَرُ بُقاعِ الْأرْضِ وَ أعْظَمُها حُرْمَةً وَ إِنَّها لِمَنْ بَطحاءِ الْجَنَّة؛

پیامبر(ص) می‌فرمایند: کربلا پاک‌ترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگ‌ترین بقعه‌ها است و الحق که کربلا از بساط‌های بهشت است».

(بحارالانوار/ج98/ص115)

قال ابومحمد الحسن العسکری(ع): «عَلاماتُ المُؤْمِنِ خمْس: صَلاةُ الْخَمْسِین، وَ زِیارَةُ الْأرْبِعَینِ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ، وَ تَعفیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم؛

 امام حسن عسکری(ع) فرمود: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، جبین را در سجده بر خاک گذاردن، بسم‌الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن»

(وسایل الشیعه/ج10/ص375)

قال ابوجعفر(ع): «زِیارَةُ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ زِیارَةُ قُبُورِ الشُّهَداءِ وَ زِیارَةُ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی(ع) تَعْدلُ حَجَّةً مَبْرُورَةً مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ؛

 امام باقر(ع) فرمودند: زیارت قبر رسول خدا وزیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین(ع) معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا(ص) به جا آورده شود».

(مستدرک ال وسائل/ج1/ص266)


امام صادق(ع): «یا زُرارَة! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَةَ... وَ إِنَّ الْمَلائکَةَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)؛

 ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین(ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست... و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند».

(مستدرک الوسائل/ج10/ص314)

اما حسین(ع)...

امام حسین علیه السلام فرمودند: ای مردم،عبرت بگیرید از نکوهش‌هایی که خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش، از علمای یهود کرده است،  آن جا که می‌فرماید:

 “چرا روحانیون و علمای آنها (یهود) از سخنان گناه آلود جلوگیری نکردند؟” و فرمود: “آن گروه از بنی اسرائیل که کافر شدند، (به زبان داوود و عیسی بن مریم ) لعنت شدند”،

تا آن جا که می فرماید:”چه کارهای ناپسندی که انجام می دادند”.

بدین جهت خدا بر آنان عیب گرفت که از ستمگرانی که در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا می‌دیدند اما آنان را منع نمی‌کردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده می‌شد چشم طمع داشتند و از عواقب اعتراض‌ها بیم داشتند، با این که خداوند فرموده :
از مردم نترسید، از من بترسید” و نیز فرموده :
مردان و زنان مؤمن دوست یکدیگرند، به نیکی امر و از بدی نهی می کنند”.

و خداوند بدین سبب کلام خود را با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضه آغاز کرده است که آگاه بوده چون این فریضه ادا گردد و برپاداشته شود 

تمام فرایض و واجبات دیگر از آسان و دشوار برپا داشته خواهند شد .


متن حدیث:

إعتبروا أیها الناس بما وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار، إذ یقول : لولا ینهیهم الربانیون و الأحبار عن قولهم الإثم ، و قال : لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل – إلی قوله – لبئس ما کانوا یفعلون ، و إنما عاب الله ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین أظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم ، و رهبة مما حذرون ، و الله یقول : “فلا تخشوا الناس و اخشون ” و قال : “ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر” فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا.

«تحف العقول،صفحه۲۳۷»

شیعیان علی(ع)


1- سیوطی در کتاب «الدر المنثور فی تفسیر کتاب الله بالمأثور» در تفسیر آیه شریفه   « اولئک هم خیر البریه » روایت کرده است که ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل می کند که گفت: ما در نزد پیامبر اکرم «ص» بودیم. حضرت علی علیه السلام وارد شدند، پیامبر اکرم فرمود: قسم به کسی که جان من در دست اوست،     این مرد و شیعیانش در روز قیامت رستگار هستند،  و این آیه نازل شد:

 « ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه» .(1)

2- ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه» از «الدار قطنی» نقل می کند که از ام سلمه حدیث نقل شده که پیامبر اکرم «ص» فرمود: یا علی، تو و اصحابت در بهشت هستید (2)

3- نهایه ابن اثیر نقل می­کند که پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی علیه السلام فرمود: بزودی تو و شیعیانت خدا را ملاقات خواهید کرد در حالیکه خداوند از شما راضی است و دشمن تو خدا را ملاقات خواهد کرد در حالیکه خدا بر او غضب ناک است(3)

منابع:

[1] - السیوطی الدر المنثور ،  ج 6، ص 379.

[2] - ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 96.

[3] - ابن اثیر، نهایه، ج 4، ص 106.


محرم...

امام سجاد (ع) فرمود: هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته‌شدن حسين بن على (ع) 

و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى شود، خداوند او را 

در غرفه‏هاى بهشتى جاى مى‏دهد.

(ينابيع المودّه، ص429)

امام صادق (ع) فرمود: هر چيزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ريخته شود 

ـ كه چيزى با آن برابرى نمى‏كند و مزد بى اندازه داردـ .

(جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص548)

امام صادق (ع) فرمود: هر ناليدن و گريه‏اى مكروه است، مگر ناله و گريه بر حسين (ع).

(بحارالانوار، ج 45، ص313)

امام حسین(ع)بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد

(تحف العقول/ 248)

امام حسین(ع):غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به

 او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از او بگیرد.

(تحف العقول،ص 246)

امام حسین(ع):من کشته اشکم ؛ هر مؤمنى مرا یاد کند ، اشکش روان شود

(کامل الزیارات ، ص 108)

امام حسین(ع):به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.

(تحف العقول ، ص 245)


حضرت جواد(ع)...


جابربن یزید مى گوید: روزى به خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم و از حاجتم به او شکایت کردم .
فرمود: اى جابر در نزد ما درهمى نیست ، پس از فاصله کوتاهى کمیت (شاعر نامى اهل بیت ) وارد شد و به امام جواد علیه السلام عرض کرد فدایت شوم آیا اجازه مى فرمائید براى شما قصیده اى بخوانم ؟
امام جواد  علیه السلام فرمودند بخوان.کمیت قصیده اش را براى امام علیه السلام خواند.
امام علیه السلام فرمود:
اى غلام از آن اتاق بدره اى (کیسه اى حاوى ده هزار درهم ) بیاور و به کمیت بده . غلام آورد و داد.
پس کمیت گفت : فدایت شوم اجازه مى فرمائید قصیده اى دیگر بخوانم ؟
امام علیه السلام فرمود: بخوان .پس او قصیده دیگرش را خواند.
و امام علیه السلام فرمود: اى غلام از آن اتاق بدره اى بیاور و به کمیت بده ، غلام آورد و به کمیت داد.
کمیت گفت : فدایت شوم اجازه مى فرمائید قصیده سوم را بخوانم ؟
امام علیه السلام فرمود: بخوان و او خواند.
امام علیه السلام به غلام دستور داد از آن اتاق بدره اى بیاور و به کمیت بد.
آنگاه کمیت گفت : به خدا سوگند براى خواسته دنیوى شما را مدح نکردم و براى این مدحم چیزى نمى خواهم ، مگر صله رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را و آن حقى که خداوند بر شما واجب کرد.
پس امام به کمیت دعا کرد و به غلام فرمود آن کیسه ها را به جایشان برگردان .
جابر مى گوید: من در دلم چیزى احساس کردم که امام به من فرمود در نزد من درهمى نیست و امر کرد به کمیت سى هزار درهم دادند امام فرمود:
اى جابر برخیز و داخل خانه شو، بلند شدم و به خانه داخل شدم ، ولى در در آن چیزى نیافتم و به سوى امام علیه السلام آمدم ، و آنگاه امام علیه السلام به من فرمود: اى جابر آنچه که ما از شما مخفى مى کنیم بیشتر از آن چیزى است که بر شما آشکار مى سازیم . سپس دستم را گرفت مرا به خانه داخل کرد، پس از آن به پایش زد انبوهى از طلا پیدا شد فرمود: ای جابر به این نگاه کن و به احدى مگر از افراد موثق از برادران دینى خود خبر مده ؛ همانا خداوند ما را بر آنچه اراده کنیم قادر ساخته است.

علی (ع)...

يكى از مباشران على عليه السلام عوائد ملك او را پيش وى آورده بود آن حضرت فورا در آمد خود را بین فقراء تقسيم نمود عصر آنروز همان شخص على عليه السلام را ديد كه شمشيرش را ميفروشد تا براى خانواده خود نانى تهيه كند.

***************************
زبیر بن عوام پسر عمه پیامبر (ص) بود، مدّتی پس از مرگ او، یكی از فرزندان او به حضور علی (ع) آمد و گفت : در دفتر حساب پدرم دیدم كه پدرم از پدر تو (ابوطالب) چند هزار درهم طلبكار بوده است .

علی (ع) فرمود: پدرت راستگو بود، آن مبلغ را دستور دادم به تو بدهند 
(و طبق دستور به او دادند).
پس از مدتی فرزند زبیر به حضور علی (ع) آمد وعرض كرد: در حساب ، اشتباه كرده ام ، بلكه موضوع به عكس بوده و پدر شما آن مبلغ را از پدر من طلب داشته است .
علی (ع) فرمود: بدهكاری پدرت را بخشیدم وآنچه را تو بابت طلب پدرت از من گرفتی ، آن را نیز به تو بخشیدم .
***************************
يوم الهرير يكى از فرازهاى حساس جنگ صفين است.بعض روايان گفته‏اند: «به خدايى كه محمد را برانگيخت‏سوگند كه ما رئيس هيچ گروهى را، از زمانى كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده است، نديده‏ايم كه يك روز بتواند مانند على (ع) عمل كند.او، بنا بر آنچه حسابگران شمرده‏اند بيش از پانصد تن از نام‏آوران عرب را كشت، وى با شمشيرى كج و ناراست‏به سوى سپاه دشمن خارج مى‏شد و مى‏گفت‏«از خداوند و از شما پوزش مى‏طلبم‏».ما او را در ميان مى‏گرفتيم و از وى مراقبت مى‏كرديم ولى او به ناگاه از دست ما به در مى‏شد و بر قلب لشگريان دشمن، تاخت مى‏آورد.به خدا سوگند ما هيچ شيرى را قوى‏تر و نزديك‏تر از او به دشمن نديديم.

تولد علی(ع)...

 يزيد بن قعنب روايت كرده كه گفت: با عباس بن عبد المطلب و جمعي از قبيله (عبد العزي) در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد: مادر امير المؤمنين - عليه السلام - وارد شد؛ در حالي كه نه ماهه به علي - عليه السلام - آبستن بود؛و درد زائيدن او را گرفته بود؛
 پس عرض كرد: پروردگارا! من بتو ايمان دارم! ؛ تا آنجا كه گفت: پس بحق آن پيغمبري كه اين خانه را بنا كرد و بحق اين بچه اي كه در شكم من است قسمت مي دهم كه زائيدن را بر من آسان فرمائي؛ يزيد بن قعنب گفت: آنگاه خانه را ديديم كه از پشت شكافته شده و فاطمه در آن داخل شد و از چشمهاي ما پنهان شد؛ و ديوار بهم چسبيد، و ما خواستيم قفل در بر ما باز شود؛ و باز نشد، پس دانستيم كه : اين امري است از جانب خدا ؛ آن گاه بعد از روز چهارم بيرون آمد در حالي كه امير المؤمنين در دستش بود و گفت: همانا من فضيلت داده شده ام بر زناني كه پيش ازمن بوده اند،
 تا آن جا كه گفت: و همانا من داخل خانه خدا شدم،
 و از ميوه ها و برگهاي بهشت خوردم.
 و چون مي خواستم بيرون بيايم
هاتفي ندا كرد   اي فاطمه نامش را علي بگذار.

«تا آخر حديث». و (صدوق) آن را در ( امالي و علل) به همين سند و همين طور نقل كرده؛ و شيخ هم در كتاب (مجالس و اخبار) آن را روايت كرده چنان كه خواهد آمد.

منبع: 
محمد بن الحسن الحرالعاملي -اثبات الهداة،ترجمه احمد جنتي،ج4،ص 449

امام رضاو عالم یهودی...

مناظره حضرت رضا با رأس الجالوت عالم یهودی:


امام رضا علیه السلام رو به رأس الجالوت، بزرگ یهودیان، کرد و فرمود:
 «تو می‌پرسی یا من بپرسم؟»
گفت:« من می‌پرسم؛ ولی باید از تورات و انجیل یا زبور داود و صحف ابراهیم و موسی با من صحبت کنید.
 شما نبوت 
حضرت محمد صلی الله علیه
و آله وسلم 
را چگونه اثبات می کنید؟» 
حضرت فرمود:
 « موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داود به نبوت او شهادت داده اند.
»
راس الجالوت گفت: « کجا؟» امام فرمود:
« مگر حضرت موسی به بنی اسرائیل وصیّت نکرد که
به زودی پیغمبری از برادران شما خواهد آمد؛او را تصدیق کنید؟» گفت:
« بله؛ این سخن موسی است.» امام فرمود: « آیا از برادران بنی اسرائیل پیغمبری جز محمد آمده است؟»
گفت: « نه » امام فرمود:
« مگر در تورات نیامده که نور از کو
ه طور و کوه ساعیر و کوه فاران ظهور کرد؟»
گفت:« بله؛ اما تفسیرش چیست؟» امام فرمود:« ظهور نور در طور سینا همان وحی خداوند است بر موسی علیه السلام و روشنی کوه ساعیر همان وحی است به حضرت عیسی علیه السلام؛ و مقصود از نوری که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است. زیرا فاران نام یکی از کوه های اطراف مکه است که رسول خدا از آنجا مبعوث شده است.» سپس حضرت رضا علیه السلام نمونه‌هایی از مژده‌های پیامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول « شعیای پیغمبر »و 
« حیقوق پیغمبر » نشانه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را بیان فرمود و از کتاب زبور داود، قسمتی رابرای 
راس الجالوت خواند که تنها درباره‌ی
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم صدق می‌کرد.
پرسش امام از راس الجالوت
سپس فرمود
:
« ای رأس الجالوت! من از تو می‌پرسم
 دلیل نبوت حضرت موسی علیه السلام چیست؟ »
راس الجالوت گفت:
« شکافتن دریا، تبدیل عصا به اژدها، جاری‌کردن آب از سنگ، انتشار نور از انگشت‌ها
و معجزات دیگرش.»
امام فرمود: « راست گفتی. اگر کارهای خارق العاده دلیل بر نبوت حضرت موسی است، پس چرا شما به نبوت
حضرت عیسی اقرار نمی‌کنید؛ 
در صورتی که او مرده‌ها
 را زنده می کرد، بیماران صعب العلاج راشفا می داد و از گل پرنده
می‌ساخت و به آنها جان می‌بخشید؟»
 راس الجالوت گفت:« ما این معجزات را از عیسی ندیده‌ایم. » 
امام فرمود:
« شما معجزات موسی را هم ندیده‌اید، فقط از اصحابش شنیده اید.»
رأس الجالوت از جواب عاجز شد و چیزی نگفت.
امام رضا علیه السلام فرمود:
« جریان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هم چنین است. او کتابی نخواند و سر کلاس معلّمی حاضر نشد، ولی کتابی آورد که از گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت خبر می‌دهد. او ازاسرار مردم خبر می‌داد و معجزاتی فراوان و غیر قابل شمارش داشت.»

سلمان فارسی(ره)...

روزي شخص غريبي از شام به مدائن آمد. او مسافر تازه ‏واردي بود و سلمان فرمانرواي مدائن را نمي شناخت. ‏بار علفي بر دوش کشيده و رنج سفر از يک سو و سنگيني بار ‏از سوي ديگر او را خسته کرده بود. منتظر بود از کسي ‏خواهش کند تا او را کمک نمايد. ناگاه شخصي را که سيماي ‏ظاهرش به کارگرها شباهت داشت ديد، او سلمان بود، صدا ‏زد:
 «اي بنده ي خدا بيا، اين بار مرا تا فلان جا حمل کن.»‏
سلمان بي آنکه خم به ابرو بياورد، با کمال اشتياق و ‏اخلاص، بار علف آن مسافر غريب را به دوش خودکشيد و ‏به سوي مقصد حرکت کردند. در مسير راه وقتي مردم ‏سلمان را مي ديدند، احترام مي گذاردند و در محلي در ‏مسير راه، جمعي از مردم با تعظيم خاصي گفتند:
 «سلام بر ‏امير، سلام بر امير!»‏
مسافر کم کم فهميد که آن شخص مورد احترام همه ي مردم ‏است و او را با عنوان امير خطاب مي کنند . ناگهان ‏ديد جمعي به سرعت آمدند تا بار را از او بگيرند و به ‏مسافر گفتند:
 «مگر تو اين شخص را مي شناسي. اين ‏سلمان فرمانرواي مدائن است.»‏
مسافر شامي، سخت شرمنده شد و به عذرخواهي پرداخت. ‏نزد سلمان آمد و عاجزانه خواست که او را ببخشد و بار را ‏به او تحويل دهد.‏
ولي سلمان به او گفت:
 «تا اين بار را به مقصد نرسانم، به ‏تو نخواهم داد.»(1)‏

‏1. اقتباس از حلبأ الاولياء، ابونعيم اصفهاني، ج 1 ، ص ‏‏203.‏

امام رضا(ع)...

جاثلیق(عالم مسیحی)
جاثلیق گفت: « من به مطالب انجیل ایمان دارم.» سپس از
 حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرت عیسی) را پرسید. امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود:
« اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم!» جاثلیق عصبانی شد و گفت: « من گمان می کردم امروز در میان ملت اسلام ، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود!» امام فوراً فرمود:
« اگر چنین است، حضرت عیسی برای چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! 
شما که می‌گوییدعیسی خداست!» جاثلیق چیزی نگفت. امام فرمود:« ای جاثلیق! من زنده کردن مردگان را به دست حضرت عیسی علیه السلام را انکار نمی‌کنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌کرد.» جاثلیق گفت:« زنده کردن مرده از افعال خداوند است و هر کس چنین کند یا کر و کور را شفا دهد، شایسته عبادت است.» امام فرمود:« الیسع (یکی از پیامبران) نیز مانند حضرت عیسی، مردگان را زنده می‌کرد و کورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امت او هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل( یکی دیگر از پیامبران) سی و پنج هزار مرده را در یک روز زنده کرد؛ در حالی‌که شصت سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلب در تورات هست. ای راس الجالوت!
آیا این مطلب در تورات نیست؟» گفت:« چرا.» امام فرمود: « قریش نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند:« مردگان را زنده کن!» رسول اکرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خواست و فرمود: « به گورستان برو و افرادی را که اینها نام می‌برند، صدا بزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید!» آنان زنده شدند و به رسالت پیامبر اسلام اقرار کردند. آری، پیامبر اسلام بیماران و دیوانگان را شفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم. همچنین یکی از انبیاء بنی اسرائیل به امر خداوند به یک مشت استخوان پوسیده خطاب کرد که « به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید.» آنها همه زنده شدند.
ابراهیم خلیل پرندگانی را قطعه قطعه کرد و آنها را کوبید و هر قسمت را سر کوهی قرار داد؛ وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند. حضرت موسی با هفتاد نفر از برگزیدگان امّت خود به کوه طور رفت و آنها در اثر درخواست نابجای خود که گفتندمی‌خواهیم خدا را ببینیم، به وسیله‌ی صاعقه‌ای هلاک شدند. آن‌گاه حضرت موسی دعا کرد و آنها زنده شدند. زنده کردن مردگان به دست پیامبران الهی نمونه‌های بسیار دارد. من این داستان ها را نقل کردم تا نتوانی آنها را رد کنی. آیا هر کس مردگان را زنده کند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ی این پیامبران باید پرستش شوند. چه می گویی؟!» جاثلیق گفت:
« حق به جانب تو است و خدایی جز خدای یگانه نیست.»


امام سجاد(ع)...

اوج شجاعت امام سجاد علیه السلام را می توان در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه دید. وقتی عبید الله متوجه امام شد و پرسید: او کیست؟ پاسخ شنید که علی بن الحسین است. او گفت: مگر علی بن الحسین را خدا نکشت ! امام پاسخ داد: برادری به نام علی داشتم که مردم او را شهید کردند. عبیدالله گفت: نه، خدا کشت. امام آیه

 «اَللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَ نْفَسَ حینَ مَوْتِها»(1) را قرائت کرد و ابن زیاد که خشمگین شده بود، دستور قتل امام را صادر کرد. امام سجاد علیه السلام با شجاعت بی نظیر فرمود:«اَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یَاابْنَ زِیادٍ!أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةً وَ کَرامَتُنَا الشَّهادَةُ؛(2) (ای ابن زیاد) مرا با قتل تهدید می کنی! نمی دانی که کشته شدن، عادت، و شهادت، کرامت ماست!»

در مجلس یزید نیز همین شبهه

 (جبری بودن شهادت امام حسین علیه السلام ) از سوی یزید مطرح شد که امام فرمود:ما جز قضای الهی که حکمش در آسمان و زمین جریان دارد، چیز دیگری ندیدیم. یزید گفت: تو پسر کسی هستی که خدا او را کشت. امام فرمود: من علی پسر کسی هستم که تو او را کشتی. امام این آیه را خواند که:

 «وَ مَنْ یَقْتُل مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً»؛(3) «و هر کس مؤمنی را عمدأ بکشد، مجازاتش جهنم جاودان است و خدا بر او غضب می کند و از رحمتش دور می سازد و عذاب بزرگی برای او آماده کرده است.»

یزید که نتوانست پاسخی بدهد، خشمگین شد و دستور قتل حضرت را صادر کرد. در اینجا نیز امام با شجاعت تمام فرمود: « هرگز فرزندان اسیران آزاد شده نمی توانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینکه از دین اسلام خارج شوند(4)


1. الزمر/42.

2. بحارالانوار،ج45،ص117.

3. نساء/93.

4. ذریعة النجاة،ص234.

امام باقر(ع)...

سالم به حضور امام باقر علیه السلام رسید و گفت:«آمده‌ام درباره علی بن ابیطالب سؤال کنم. درباره‌ی کارهایی که کرده است: جنگ با اصحاب نهروان و صفین و. . .»

امام فرمود:«به روایاتی که در نظر تو کاملاً صحیح است، توجه کن. آیا این حدیث را شنیده‌ای؟ رسول خدا در جنگ خیبر ، پرچم انصار را به دست سعدبن عباده داد، و او رفت ولی شکست خورد و برگشت. سپس رسول خدا پرچم مهاجرین و انصار را به عمربن خطاب داد؛ او هم پس از مدتی هراسان برگشت. رسول خدا سه بار فرمود:« آیا مهاجر و انصار باید این چنین باشند؟» بعد فرمود:« فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم که همواره حمد خدا را می‌گوید، هرگز فرار نمی‌کند، خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد.» مگر آن مرد امیرالمومنین علی بن ابیطالب نبود؟»

سالم گفت:«بله؛ همه می‌گویند.»

حضرت باقر علیه السلام فرمود:« ای سالم! اگر بگویی خداوند علی علیه السلام را دوست داشته، ولی نمی‌دانسته در آینده چه اعمالی از او صادر می‌شود که در این صورت کافر هستی؛ چون نسبت دادن جهل به خداوند کفر است؛و اگر بگویی او را دوست داشته و می‌دانسته چه می کند، پس از کدام کار او می‌توانی اشکال بگیری، در حالی که خداوند او را با همان عملش دوشت داشته؟»

سالم گفت:« دوباره استدلال خود را تکرار کنید.»

حضرت باقر دو مرتبه آن را بیان کرد.

سالم گفت:«هفتاد سال است که خدا را با گمراهی عبادت کرده‌ام.»

علــــــی(ع)...

یکی از بزرگان عرب، برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ رفت. هنگام غذا که سفره را پهن کردند، مرد عرب شدیداً ناراحت شد و گفت: من چیزی نمی خورم. امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا غذا نمی خوری؟ آن مرد گفت: ساعتی قبل به فقیری برخورد کردم. اکنون که چشمم به غذا افتاد، به یاد آن فقیر افتادم و دلم سوخت. من نمی توانم چیزی بخورم، مگر اینکه شما دستور دهید مقداری از این غذا را برای آن فقیر ببرند.

امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمود: آن فقیر کیست؟ مرد عرض کرد: ساعتی قبل که برای نماز به مسجد رفته بودم، مرد فقیری را دیدم که نماز می خواند. بعد از فراغت از نماز دستمالش را باز کرد تا افطار کند. شام او نان جو و آب بود. وقتی آن فقیر مرا دید، از من دعوت کرد که با او هم غذا شوم؛ ولی من که عادت به خوردن چنان غذای فقیرانه ای نداشتم، دعوت وی را رد کردم. حال اگر ممکن است، مقداری شام برای وی بفرستید.

امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ با شنیدن این سخنان به گریه افتاد و فرمود: «او پدرم امیرمؤمنان و خلیفة مسلمانان، علی ـ علیه السلام ـ است. او با اینکه بر سرزمینی بزرگ حکومت می کند، اما مانند فقیر ترین مردم زندگی می کند و همیشه غذای ساده می خورد.»[1]


[1]. آدابی از قرآن، ص 282.

امام هادی(ع)...

امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛(1) در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

1. الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره 41؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛ تجلّیات ولایت، ص 479.

امام کاظـــــم(ع)

 هنگامی که بر هارون الرشید، این فرمانروای سرکش و مغرور که روزی با ابرها سخن می گفت و به وسعت امپراتوری خویش می نازید و می گفت: چه شرق چه غرب، هر کجا که بباری خراج تو را برای من می آورند! وارد می شود. هارون از آن حضرت می پرسد:

 این دنیا چیست؟ امام موسی بن جعفر علیهما السلام به او پاسخ می دهد: 

این سرای فاسقان است و این آیه را تلاوت فرمودند:

"به زودی آن کسان را که در روی زمین به ناحق تکبر کردند از آیات خویش بگردانم و اگر ایشان هر آیه ای را ببیند بدان ایمان نیاورند و اگر راه راست ببیند آن را راه «خود» نگیرند و اگر راه گمراهی را ببیند، آن را راه «خود» می گیرند." ( اعراف 146)

هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ امام فرمود:

دنیا برای شیعیان ما یک فتره (برهه) و برای دیگران فتنه است.

هارون پرسید: چرا صاحب این سرا (خدا) آن را پس نمی گیرد؟

امام فرمود: خداوند این دنیا را آباد به بشر تحویل بنابر این آن را جز به حالت آباد پس نمی گیرد.

هارون پرسید: شیعیان تو کجایند؟ حضرت این آیه را تلاوت فرمود:

«آن کسان که کافر شدند از اهل کتاب و مشرکان باز نایستند تا وقتی که حجّت پیدا بر ایشان بیاید. » ( بیّنه 1)

هارون پرسید: آیا ما کافریم؟ امام پاسخ داد: نه...ولی چنان هستید که خداوند فرموده است:

«کسانی که نعمت خدا را به کفر مبدل کردند و قوم خود را به سرای تباهی فرود آوردند. »

( ابراهیم 28)

هارون با شنیدن این پاسخ خشمگین شد و بر او سخت گرفت.1

آن حضرت از زندان، جایی که دژخیمان جنایتکار هیأت حاکمه آن را احاطه کرده بودند، نامه ای به هارون نوشت و در آن فرمود:

«روزی از بلا و سختی بر من سپری نمی شود جز آنکه روزی از راحتی و رضا از تو سپری می گردد تا آنکه تمام روزهای ما دو نفر به روزی می رسد که پایان ناپذیر است و اهل باطل در آن روز زیانمند شوند».2


1) بحارالأنوار ص 223.

2) همان ص 148.

علــــــی(ع)...

یكى از اصحاب على علیه السلام خدمت آن حضرت عرض كرد كه براى میدانهاى جنگ اسبى تندرو و چالاك ابتیاع كنید كه چنین اسبى صاحب خود را در مهلكه‏ها نجات می‌دهد على علیه السلام فرمود من

هرگز از جلو دشمن فرار نخواهم كرد تا با اسب تند رو

 از ورطه خطر دور شوم و دشمن فرارى را نیز تعقیب نخواهم نمود

تا بخواهم زودتر به او برسم بنا بر این مركب من هر چه باشد اهمیتى ندارد.

 .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

ابن ابى الحدید گوید: على علیه السلام شجاعى بود كه نام گذشتگان را محو كرد و محلى براى آیندگان باقى نگذاشت، در قوت ساعد و نیروى بازو نظیرى نداشت و یك ضربت او براى قوى‏ترین شجاعان مرگ و هلاكت را پیش می‌آورد چنانكه هیچ مبارزى از دست او جان سالم بدر نبرد و شمشیرى نزد كه احتیاج به دومى داشته باشد و هر رزمجوى دلاورى را كه می‌كشت تكبیر می‌گفت و در لیلة الهریر

شماره تكبیراتش به 523 رسید و معلوم گردید كه

523 نفر از ابطال نامى را در آن شب به دیار عدم فرستاده است

امام هادی(ع)...

امام نقی (علیه السلام) به مدعی امامت گفت اگر راست می گویی که فرزند پیامبری، وارد قفس شیرها شو زیرا خوردن گوشت تن فرزندان زهرا بر درندگان حرام است... مدعی نرفت اما خلیفه که می خواست پاره پاره شدن امام را توسط شیرهای درنده ببیند، به ورود ایشان اصرار کرد... هنگامی که حضرت هادی پذیرفت و وارد قفس شد، 
شیرها آرام گرفتند و به پابوسی اش آمدند.

 منابع: بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۴۹ ح ۳۵ چاپ ایران. منتهی الامال ج ۲ ص ۶۵۴ چاپ هجرت.


منبع: hormozganuni.ir

علی(ع) الكاشف الكرب عن وجه رسول الله!

علی(ع) در تمام جنگها مجاهد فى سبیل الله بود و اندوه و پریشانى مسلمین با وجود وى زائل میگشت، وقتى دست به قبضه ذوالفقار میبرد پیروزى مسلمین محرز و مسلم میشد و هنگامی كه پیغمبر صلى الله علیه و آله را از طرف مشركین غم و اندوهى می‌رسید و سپاهیان مخالف براى قتل او تصمیم میگرفتند

 وجود على علیه السلام باعث برطرف شدن غم و اندوه پیغمبر(ص) می‌گردید 

و به همین جهت او را  الكاشف الكرب عن وجه رسول الله  گفتند.

شجاعت علی(ع)...

قوت قلب على علیه السلام كه از ایمان و یقین وى سرچشمه مى‏گرفت در هیچ ‏بشرى دیده نشده است، روزى در جنگ صفین به چهره خود نقاب زده و به صورت یك فرد ناشناس در جلو صفوف شامیان مبارز می‌طلبید پس از آنكه گروهى از مبارزان شام را به خاك هلاكت افكند معاویه به عمرو عاص گفت: این شجاع قوی‌دل كیست؟

عمرو گفت یا عبدالله ابن عباس است! و یا خود على است معاویه گفت چگونه میتوان تشخیص داد؟

 

عمرو گفت: ابن عباس مرد شجاعى است ولى در مقابل حمله عمومى سپاه به این انبوهى نمیتواند مقاومت كند تمام سپاهیان را فرمان حمله بده. كه از جاى بجنبند و به این جنگجو حمله كنند اگر رو گردانید ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند على است زیرا على از تمام عرب اگر به مقابله‏اش برخیزند رو نمیگرداند چه رسد به سپاه تو!

معاویه براى آزمایش فرمان حمله عمومى داد و تمام سپاه او به حركت در آمد اما آن مبارز چون كوه آهنین در جاى خود ثابت و برقرار بود آنگاه فهمیدند كه على علیه السلام است پیكار میكند لذا فرمان عقب نشینى دادند.

علی(ع)...

خود حضرت علي ـ عليه‌السلام ـ در سخنراني كه در روز شورا، پس از مرگ خليفه دوم (عمر) تشكيل شده بود، خطاب به جمع حاضر می فرمايد «... آيا بخاطر داريد كه من در جنگ احد، نه نفر از پرچمداران قبيله عبدالدار (سرلشكران) كه هر يكي مبارزطلبان پس از ديگري پرچم بدست مي‌گرفت و نعره مي‌ كشيد را از سر شما كوتاه كردم؟ همة حضار سخن او را تأييد نمودند. دوباره فرمود: آيا بخاطر داريد كه پس از آن نه نفر، «صوأب» غلام حبشي (كه شخصي بسيار قوي هيكل بوده است) وارد ميدان شد در حالي كه جز كشتن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به چيز ديگري قانع نبود و به قدري خشمناك شده بود كه دهانش كف زده بود چشمانش از شدت غضب سرخ شده بود و شماها از ديدن اين جنگ‌آور مهيب وحشت‌ زده پا به فرار گذاشتيد ولي من پيش رفتم ضربتي بر كمر او زدم و او را از پاي در آوردم؟! باز همه حضار كلام حضرت را تصديق نمودند.»
( بحارالانوار ج 20، ص 51.)
=======================



شخصی از
امام علی(ع) پرسید:عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر 2و 3و 4و 5و 6و 7و 8و 9و 10 باشد بی آنکه باقی بیاورد.

امام علی بی درنگ به او فرمود:
" اضرب ایام اسبوعک فی ایام سنتک "
یعنی:" روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن"
سوال کننده هفت را در 360(روزهای سال رایج قمری) ضرب کرد.حاصل آن یعنی 2520 بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد.

روباه و زاغ...

روبهي به زاغ گفت:
بيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
زاغ گفت:پنيرو ميخواي؟
روباه گفت:نه
زاغ گفت پس چي؟
روباه گفت:دوري کنيم ازهم :|

سخنان مقام عظمای ولایت...(حجاب)

دشمنان دنیاى ما، دشمنان آخرت ما، دشمنان عزت ما، دشمنان نظام جمهورى اسلامى، از نقاط ضعف ما استفاده میکنند؛ از حس شهوت ما، از حس غضب ما، از قدرت‌طلبى ما، از علاقه‌ى ما به جلوه‌فروشى و خودنمائى؛ باید مراقب باشیم. بانوان عزیز هم باید مراقب باشند، دخترهاى جوان هم باید مراقب باشند.

این زندگى میگذرد؛ لذات و سختى‌هایش همه به طرفةالعینى میگذرد. شما در دوره‌ى جوانى، این حرف را درست نمیفهمید. انسان در دوران جوانى خیال میکند دنیا ثابت است، ساکن است، همیشه همین جور است؛ به سن ما که رسیدید، یک نگاه میکنید، مى‌بینید دنیا عجب سریع میگذرد؛ چشم به هم میزنید، گذشته. خب، آن طرف: «و انّ الدّار الأخرة لهى الحیوان»؛(۷) زندگى و حیات، آنجاست. «ذلک الّذى یبشّر الله عباده»(۸) – که امروز در آیات کریمه میخواندند – بشارتهاى الهى آنجاست. هم براى آنجا، هم براى حفظ عزت کشور و پیشرفت کشور، وضع حجاب را، وضع عفاف را، وضع تقیدات و پایبندى را خانمها باید مراقبت کنند؛ این وظیفه است. خودنمائى و جلوه‌فروشى، یک لحظه است و آثار سوء آن براى کشور، براى جامعه، براى اخلاق، حتّى براى سیاست، آثار مخرب و ماندگار است؛ در حالى که ملاحظه‌ى عفاف، ملاحظه‌ى حدود شرعى در رفتار و حرکات بانوان، اگر چنانچه سختى‌اى داشته باشد، سختىِ کوتاهى است، اما آثارش، آثار عمیق و ماندگارى است. خود خانمها خیلى باید مراقبت کنند مسئله‌ى حجاب را، مسئله‌ى عفاف را؛ وظیفه‌ى آنهاست، افتخار آنهاست، شخصیت آنهاست.

حجاب مایه‌ى تشخص و آزادى زن است؛ برخلاف تبلیغات ابلهانه و ظاهربینانه‌ى مادیگرایان، مایه‌ى اسارت زن نیست. زن با برداشتن حجابهاى خود، با عریان کردن آن چیزى که خداى متعال و طبیعت پنهان بودن آن را از او خواسته، خودش را کوچک میکند، خودش را سبک میکند، خودش را کم‌ارزش میکند. حجاب وقار است، متانت است، ارزشگذارى زن است، سنگین شدن کفه‌ى آبرو و احترام اوست؛ این را باید خیلى قدر دانست و از اسلام باید به خاطر مسئله‌ى حجاب تشکر کرد؛ این جزو نعمتهاى الهى است.

یک تسبیح اعجاب انگیز!!!

امام باقر علیه السلام مى فرماید:

به خداوند سوگند اگر چیزى بهتر از این تسبیح وجود داشت، همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله او را به فاطمه علیهاالسلام مى آموخت .

امام صادق علیه السلام می ‏فرماید:

هر كس پس از اتمام نماز واجب و قبل از آنكه حالت نماز را بر هم زند - در همان حالت نشسته و رو به قبله - تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را به جاى آورد گناهان او بخشیده مى شود.

امام صادق علیه السلام می ‏فرماید:

ای اباهارون! ما بچّه‏‌های خود را همان‌طور كه به نماز امر می‌‏كنیم، به تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز امر می‏‌ كنیم. تو نیز بر آن مداومت كن؛ زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است، بنده‏ای كه بر آن مداومت نموده است.

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

هر كس تسبیح فاطمه علیهاالسلام را در نماز واجب و قبل از این كه از حالت جلوس تشهد و سلام خارج شود به جا آورد، خدا بهشت را بر او واجب كند.

امام صادق علیه السلام درباره آیه «اذكروا الله ذكرا كثیرا» مى فرماید:

كسى كه تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را بگوید، خدا را به ذكر كثیر یاد كرده است.

و نیز مى فرماید: هر كس شب را با تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام سپرى كند (و هنگام خواب تسبیح گوید) از مردان و زنانى باشد كه خدا را زیاد یاد مى كنند.

امام باقر علیه السلام می‏ فرماید:

هر كس تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را به جا آورد و پس از آن استغفار كند، مورد مغفرت قرار می‏‌گیرد و آن تسبیح به زبان صد است و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد و شیطان را دور كرده و خدای رحمان را خشنود می‏نماید.

ابتدا از الله اكبر آغاز كنیم و سپس الحمدلله و در آخر ذكر سبحان الله به جاى آوریم .

اذکار آن را متصلا انجام داده و قطع نکنیم.

بلافاصله پس از سلام نماز گفته شود.

بعد از اتمام تسبیح ، ذكر لا اله الا الله نیز گفته شود.

توجه!


سلام به دوستان عزیز

بهترین مرورگر برای مشاهده ی وبلاگ

موزیلا فایرفاکس میباشد

در نسخه های ویندوز 8 اینترنت اکسپلور هم وبلاگ به درستی نمایش داده میشود


حسین فاطمه...

 

در يكي‌ از جمعه‌ها ابابكر بالاي‌ منبر پيامبر (ص) نشسته‌بود و خطبه‌ مي‌خواند. حضرت‌ اباعبدالله وارد مسجد مدينه‌ شدند و شجاعانه‌ خطاب‌ به‌ابابكر فرمودند: «هَذا مِنبَرُ أبي‌ لا مِنبَرُ أبِيك‌َ ؛

اين‌ منبر پدرم‌ است‌، نه‌ منبر پدر تو،فرودآي‌

بيان‌ اين‌ واقعيت‌، در فضاي‌ آن‌ روز مدينه‌، بسيار تكان‌ دهنده‌ بود. ابابكر سخت‌ناراحت‌ شد و سري‌ تكان‌ داد و اعتراف‌ كرد: راست‌ گفتي‌ اين‌ منبر پدر توست‌، نه‌ منبرپدرمن‌»

وَ قَالَ علی [علیه السلام]

وَ قَالَ علی [علیه السلام] یَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَیْتَ رَبَّکَ سُبْحَانَهُ یُتَابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِیهِ فَاحْذَرْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ! زمانى که خدا را مى بینى که انواع نعمت ها را به تو مى

رساند و تو در حالی که معصیت کارى ، بترس. 

امام حسين(ع)


روایت شده که خداى توانا آن چهار هزار فرشته اى را که در جنگ بدر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاده بود، براى امام حسین علیه السلام نیز فرو فرستاد و آن حضرت را مخیر کرد بین این که بر دشمنان خود ظفر یابد و این که خدا را ملاقات کند. ولى آن حضرت ملاقات خدا را انتخاب کرد و به فرشتگان دستور داد که نزد قبرش باشند. آن فرشتگان ژولیده مو و غبار آلوده و منتظر قیام آن قائمى هستند که از فرزندان حسین علیه السلام است.


روایت شده که امام حسین علیه السلام روز عاشورا ۱۸۰۰ جنگجو را به دست خود به جهنم فرستاد و آنان را براى مبارزه دعوت مى کرد. ابتدا یک نفر یک نفر براى جنگ با آن حضرت مى آمدند. بعد از آن ده نفر ده نفر، براى سومین بار صد نفر صد نفر به جنگ او آمدند. براى آخرین بار همه لشکر به دور آن حضرت اجتماع کردند و حضرت را از چهار طرف احاطه کردند.


منبع:

ترجمه اثبات الوصیه، ص 311


در روز عاشورا وقتی خود امام حسين(ع) تنها و بی یار و یاور شدند و تنهایی به دشمن زدند تا وقتی که روی اسب بود دشمن حتی یک زخم هم بر بدن مبارکشان نتوانست وارد نماید از شجاعت و جراتی که داشتند .ولی با نیرنگ و حیله امام را در یک دایره مانند محاصره کردند و حضرت را از اسب بر زمین انداختند و آنگاه باز هم دیدند که نمی توانند به صورت پیاده هم با حضرت بجنگند از سنگ استفاده کردند و بر پیشانی مبارکشان زدند و حضرت تا آمد خون پیشانی را با عبای کهنه ی خود پاک کند حرمله با تیری سه شعبه بر قلب آن حضرت زد و آن حضرت هم بر زمین افتاد و ..... .